بازاریابی در دستگاه های دولتی

بازاریابی نیز همچون سایر آفریده های بشری به سمت بلوغ پیش میرود. این بلوغ را میتوان در مسیری که این مفهوم طی نموده مشاهده نمود.زمانی بود که میگفتند بسازید و مردم میخرند. زمانی گفتند خوب بسازید مردم میخرند . زمانی گفتند بر اساس نیاز مردم بسازید مردم میخرند و زمانی نیز گفتند به مشتری احترام بگذارید مردم میخرند.

این روند ادامه پیدا کرد تا اینکه به یکباره مفهوم بازاریابی از حصار تنگ حوزه تولید و فروش  خارج شد و به عرصه های جدیدی ورود نمود. یکی از این حوزه ها بازاریابی دولتی می باشد. در این منظر هدف آن است که سازمان به نحوی عمل نماید تا علاوه بر ایجاد رضایت برای ارباب و رجوع، خشنودی را برای پرسنل خود فراهم آورده و بستری را فراهم آورده تا انرژی مثبت درون سازمان از طریق همکاران به سمت مراجعین گسیل شود و این پاردایم را میتوان در اکثر دستگاه های دولتی کشورهای پیشرفته دید.

تدوین برنامه های کوتاه مدت و بلند مدت استراتژیک، فرایندی است که در در اکثر سازمانها و شرکتهای ایرانی صورت میپذیرد. اما روندی که در حال حاضر در این خصوص و در کشورهای توسعه یافته یا در حال توسعه نمود پیدا نموده، “تدوین برنامه کلان استراتژیک مبتنی بر سند یکپارچه برند” سازمان است.

تفاوتی که این متد با متدهای کلاسیک دارد، دخیل نمودن هویت بِرند سازمانی در جذب استراتژی سطح کلان توسط واحدهای عملیاتی می باشد که خود سبب افزایش بهره وری،چابکی، سینژی و هماهنگی کلیه نیروی انسانی با اهداف کلان سازمان در بعد داخلی و ایجاد هویت و شخصیت متمایز از سازمان در بعد خارجی می گردد. متاسفانه باور اکثر سازمان های ایرانی، موثر بودن مقوله “بِرند” صرفا در حوزه های فروش و بازاریابی می باشد، حال آنکه رسالت اصلی “بِرند” ایجاد سینرژی مضاعف در تمام بازوهای فکری و اجرایی یک سازمان می باشد.